به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات





اشتراک گذاری مطلب

دانلود فایل پی دی اف کتاب موتمر علماء بغداد و شب های پیشاور

بسم الله الرحمن الرحیم 

دوستان عزیز با کمک خداوند متعال نمونه های با ارزشی از کتب های دفاع از ولایت براتون به صورت فایل پی دی اف جمع آوری کردیم تا بتونید ان شاءالله از این کتب استفاده کنید. 

 

کتاب موتمر علماء بغداد(آنگاه هدایت شدم)با حجم کمتر از ۱ مگابایت 

http://s7.picofile.com/file/8266729526/motamar.zip.html

 

کتاب شب های پیشاور. با حجم ۶ونیم مگابایت

http://s6.picofile.com/file/8266731626/4273_fa_shabhaye_pishavar_defaeyat.pdf.html 

 

 

ان شاءالله به زودی کتاب های بیشتر قرار میدیم.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دلیل سکوت حضرت علی در برابر خلفا و انتقام نگرفتن شهادت حضرت زهرا

بسم الله الرحمن الرحیم 

چرا حضرت علی علیه السلام ۲۵ سال سکوت کردند و انتقام شهادت حضرت زهرا سلا‌م‌اللّه‌عليها را نگرفتند؟؟؟

 

 

خست باید به علل سکوت امام علی (ع) در برابر خلفا اشاره شود :
یکی از بخش های مهم زندگانی امام علی (ع) دوران سکوت(به معنی عدم اقدام عملی) 25 ساله او در برابر خلفای قبلی است. این امر بدان معنا نیست که امام از حق خود دفاع نکرد و خلفا را تأیید می نمود، بلکه سکوت امام در راستای حفظ وحدت اسلامی، (1) حفظ دین (2) و فراهم نبودن شرایط قیام بود. (3) لذا خود امام بارها به علل سکوت خود تصریح و یاد آور شد که حق وی را غصب نموده اند، اما جهت مصالح عمومی سکوت می نماید. در این جا به برخی سخنان امام علی (ع) اشاره می شود:
1. امام هنگامی که برای سرکوبی پیمان شکنان (طلحه و زبیر) عازم بصره بود، خطبه ای ایراد کرد و فرمود: «هنگامی که خداوند پیامبر خود را قبض روح کرد، قریش با خودکامگی، خود را بر ما مقدم شمرده ما را - که به رهبری امت از همه شایسته تر بودیم- از حق ما باز داشت، ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریخته شدن خون آنان است؛ زیرا مردم، به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی مملوّ از شیر بود که کف کرده باشد و کوچک ترین سستی و غفلت آن را فاسد می سازد، و کوچک ترین فرد آن را وارونه میکند». (4)
2. از آن جا که بسیاری از گروه ها و قبایلی که در سال های آخر عمر پیامبر مسلمان شده بودند، هنوز آموزش های لازم اسلامی را ندیده بودند؛ بعد از در گذشت پیامبر اسلام پرچم «ارتداد» را بلند کردند و حاضر به پرداخت مالیات اسلامی نشدند و با گرد آوری نیروی نظامی مدینه را به شدت مورد تهدید قرار دادند.
به همین جهت نخستین کاری که حکومت جدید انجام داد این بود که گروهی از مسلمانان را برای نبرد با «مرتدان» و سرکوبی شورش آنان بسیج کرد و سرانجام آتش شورش آنان با تلاش مسلمانان خاموش گردید. در چنین موقعیتی، هرگز صحیح نبود که امام پرچم دیگری به دست بگیرد و قیام کند.
حضرت در یکی از نامه های خود که به مردم مصر نوشته است به این نکته اشاره میکند و میفرماید: «به خدا سوگند هرگز فکر نمی کردم و به خاطرم خطور نمی کرد که عرب بعد از پیامبر امر امامت و رهبری را از اهل بیت او بگیرند و (در جای دیگر قرار دهند) و خلافت را از من دور سازند! تنها چیزی که مرا ناراحت کرد، اجتماع مردم در اطراف فلانی (ابوبکر) بود که با او بیعت کنند. (وقتی که چنین وضعی پیش آمد) دست نگه داشتم تا این که با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و می خواهند دین محمد (ص) را نابود سازند. (در این جا بود) که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم باید شاهد نابودی و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن برای من از محروم شدن از خلافت و حکومت بر شما بزرگ تر بود، چرا که این بهره دوران چند روزه دنیا است که زایل و تمام می شود، همان طور که «سراب» تمام میشود و یا ابرها از هم می پاشند. پس در این پیش آمدها به پا خاستم تا این که جلو نادرستی و تباهکاری گرفته شده و دین پابرجا بماند». (5)
3. علاوه بر خطر مرتدین، مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند: «مسیلمه کذاب»، «طلیحه» و «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده و هر کدام طرفداران و نیروهایی دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند که با همکاری و اتحاد مسلمانان پس از زحماتی نیروهای آنان شکست خوردند. نيز خطر حمله احتمالی رومیان نیز می توانست مایه نگرانی دیگری برای جبهه مسلمانان باشد.
با در نظر گرفتن نکات مذکور، به خوبی روشن میشود که چرا امام بعد از آن که مکرر حق خود را مطالبه نمود و شدیداً بر غاصبان حقش اعتراض کرد، صبر را بر قیام ترجیح داد و چگونه با صبر و تحمّل و تدبیر و دور اندیشی، جامعه اسلامی را از خطرهای بزرگ نجات داد، و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخیم اختلاف و دودستگی نمی ترسید، هرگز اجازه نمی داد رهبری مسلمانان از دست اوصیا و خلفای راستین پیامبر خارج شود و به دست دیگران بیفتد. (6)
سکوت امام در برابر شکنجه حضرت زهرا (س) نیز در راستای سکوت 25 ساله امام شکل گرفته است. بی تردید علی(ع) یکی از شجاع ترین انسانها بود. عدم دفاع امام مبتنی بر ترس از مرگ و یا بی اعتنایی در برابر شکنجه حضرت زهرا (س) نبود، بلکه سکوت امام بدان جهت بود که شرایط دفاع فراهم نبود. امام قدرت لازم برای احقاق حقوق از نظر اجتماعی و یاران را نداشت.
البته قدرت دفاع نداشتن، به معنای ضعف و ترس حضرت نیست، بلکه مقصود این است که به خاطر مصالحی، در موضوع حق حاکمیت بر مسلمانان که بزرگ ترین حق حضرت و حق مردم مسلمان بود، سکوت کرد، در مسایل شخصی مانند شکنجه حضرت زهرا و شکنجه خود نیز سکوت کرد. و این روش امامان دیگر نیز بوده است که در مصالح اسلام و مسلمانان از حقوق خود گذشته و حتی جان خود را فدا نموده و بعضاً راضی شدند که خانواده شان اسیر شود.
این مسئله را در پاسخ حضرت علی (ع) به فاطمه (س) در همین موضوع می یابیم. حضرت زهرا (س) بعد از بیان خطبه در مسجد النبی (ص) خطاب به علی (ع) عرض نمود: ای فرزند ابی طالب! آیا مانند کودکی که در جنین است، پرده پوشیده و در خانه نشسته ای، مانند کسی که به او تهمت زده شده است؟! شاه پرهای بازها را در هم می شکستی، اما اکنون از پر و بال های مرغان ناتوان فرو مانده ای! اینک فرزند ابی قحافه. . . آشکارا با من دشمنی می ورزد و به سختی در سخن من میتازد! (7)
علی (ع) در جواب فرمود: "... غم و اندوه تان را فرو نشانید، ای دختر برگزیده عالمیان و یادگار پیامبر آخر الزمان! من که در دینم هرگز سستی نورزیدم و از حدّ توانم دور نشده ام... آنچه را که برای شما (در آخرت) مهیا و آماده شده، برتر از آن است که از دست شما گرفتند. بنا بر این مسئله را به خدا وا گذارید. (8)
پی نوشت ها:
1. نهج البلاغه، خطبه 72، سیری در نهج البلاغه، شهيد مطهري ، ص 182. ناشر صدرا.
2. شرح ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، چاپ : أول، سال چاپ : 1378 - 1959 م، ناشر : دار إحياء الكتب العربية - عيسى البابي الحلبي و شركاه ج 17 - 18، ص 107؛ سیری در نهج البلاغه، ص 182.
3. الامامة و السياسة، ابن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني ، تحقيق : طه محمد الزيني، ناشر : مؤسسة الحلبي و شركاه للنشر و التوزيع، ص 15.
4. شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج 1، ص 308، چاپ : أول، سال چاپ : 1378 - 1959 م، ناشر : دار إحياء الكتب العربية، عيسى البابي الحلبي و شركاه.
5. نهج البلاغه (فیض الاسلام) ، ص 1039، نامه 62، تهران، چاپ آفتاب.
6. جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص 151 - 173، انتشارات صحيفه، چاپ اول، سال 1368؛ مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 63 - 71 ،
7. عزالدین حسینی زنجانی، شرح خطبه حضرت زهرا (س). ناشر موسسه بوستان كتاب، چاپ دهم، 1387ج 2، ص 332.
8. شرح خطبه حضرت زهرا (س)، ج 2، ص 333 - 334.

 

 

 

امیدواریم از مطالب استفاده کرده باشید. 

التماس دعا یاعلی.

http://telegram.me/monazere_shia_suni

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

لواط عمر

بسم الله الرحمن الرحیم 

دوستان عزیز در این مطلب میخواهیم لواط خلیفه دوم اهل سنت عمر بن خطاب را با منابع خود اهل سنت اثبات کنیم!

 

به حدیث زیر توجه فرمایید:

قال: أخبرنا إسحاق بن یوسف الأزرق و محمد بن عبد الله الأنصاری و هوذه بن خلیفه قالوا: أخبرنا ابن عون عن محمد بن سیرین قال: قال عمر بن الخطاب: ما بقی فی شی‏ء من أمر الجاهلیه إلا أنی لست أبالی إلى أی الناس نکحت و أیهم أنکحت.

 

منابع:

طبقات الکبری ج۳ص۲۸۹چاپ بیروت سال ۱۳۷۷ه ق ۱۹۵۷میلادی

الطبقات الکبرى_فارسی ج ۳ ص ۲۴۹-۲۵۰،ترجمۀ محمود مهدوى دامغانى _ تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴ش.

 

معنی حدیث فوق این است که: عمر بن خطاب میگوید از امور جاهلیت چیزی در من باقی نمانده الا اینکه هنوز برای من فرق نمیکند که با کسی لواط کنم یا کسی با من لواط کند.

 

اما برخی از پیروان مکتب سقیفه میگویند که در حدیث کلمه نکاح آمده یعنی منظور عمر ازدواج بوده نه لواط.

اهل سنت حدیث را اینگونه معنی میکنند: هیچ چیز از جاهلیت در من باقی نمانده جز اینکه اهمیت نمیدهم با کدام طبقه از مردم ازدواج کنم!!!!

 

خوب حالا به دو نکته زیر توجه کنید :

1_ اگر نکاح در عربی معنی لواط نمیدهد چرا داعش فتوایی به نام (جهاد نکاح مردان) صادر کرده؟؟؟؟؟ نکته:نکاح به معنی رابطه جنسی میباشد نه ازدواج

 

2_ اگر در متن عربی حدیث دقت کنید عمر میگه(من أمر الجاهلیه) از امور جاهلیت در من باقی مانده_____یعنی اینجوری که اهل سنت معنی کردن ازدواج کردن از امور جاهلیت است!!!!

 

خوب تا اینجا ثابت شد عمر لواط کار بوده آیا اهل سنت حرفی دارید؟

برای پاسخ به تلگرام بنده مراجعه کنید http://telegram.me/zeanal 

 

یاعلی التماس دعا 

منبع:  http://www.bydari313shia.blogfa.com  



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

مقاله ای در رابطه با ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم 

خوب همه ی ماها حتما برای یک بار هم شنیده ایم که اهل سنت میگویند که پیامبر جانشینی ندارد و جانشینی برای خود انتخاب نکرده است!!!

 

 

حال بنده مقاله ای در این رابطه ارائه میدم که ان شاءالله رفع شبهه کرده باشیم.

 

اول در رابطه با ابوبکر؛هرکسی میداند که سقیفه ابوبکر را به این دلیل به عنوان خلیفه انتخاب کرد که او سن و سالش از همه بزرگتر است!! حال من سوالی مطرح میکنم:

آیا مگر پدر ابوبکر بزرگتر نبود؟؟ چرا پدرش را به عنوان خلیفه انتخاب نکردند!!؟

 

ابوبکر هم که قبل از مرگش عمر را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد.

عمر هم بعد از خود عثمان را انتخاب کرد.

 

حالا یک سوال دیگر: چرا خلفا برای خود جانشین تعیین کردند؟؟؟

طبق گفته اهل سنت که پیامبر هیچ جانشینی انتخاب نکرده چه حکومتی و چه دینی.

 

دلیلی که میتواند داشته باشد این بوده که:آنها میخواستند نظم حکومت اسلامی حفظ شود.

 

اما اگر دلیلش این بوده:آیا این خلفا از پیامبر عاقل تر هستند؟؟

 

ای اهل سنت آیا پیامبر به اندازه خلفای شما عاقل و دانا نبوده که برای خود و برای حفظ انسجام امت اسلام جانشینی انتخاب کند؟؟؟؟؟

 

عقل های بیدار قضاوت کنند.

یاعلی.

 

لطفا نظرات خود را با ما در میان بگذارید. 

 

منبع: http://www.bydari313shia.blogfa.com 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تحریف قرآن توسط اهل سنت

بسم الله الرحمن الرحیم 

آیا طبق گفته اهل سنت شیعیان قرآن را تحریف کردند؟

در این مقاله میپردازیم به مبحث تحریف قرآن از کتب اهل سقیفه 

 

آقای عمربن الخطاب در نماز،سوره حمد را اینگونه می خوانده: صراط من انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم، و غیر الضالین!! این مطلب رو ابو داوود سجستانی متوفای316 در کتاب المصاحف ج1ص284 مصحف عمربن الخطاب آورده است و گفته:ابن کثیر گفته:هذا اسناد صحیح.و خودش هم گفته:اسناده صحیح

______________________________________________________________

عبدالله بن مسعود:سوره ناس و فلق،اصلا جز قرآن نیست،و با دست آنها را از مصحف پاک میکرده! و میگفته:اینها جزء قرآن نیست!  کان عبد الله یحک المعوذتین من مصاحفه ویقول انهما لیستا من کتاب الله تبارک وتعالى .اسناده صحیح رجاله ثقات مسنداحمدبن حنبل ج35 ص117 شماره21188 

 

______________________________________________________________

عنْ عَائِشَةَ قَالَتْلَقَدْ نَزَلَتْ آیَةُ الرَّجْمِ وَرَضَاعَةُ الْکَبِیرِ عَشْرًا وَلَقَدْ کَانَ فِی صَحِیفَةٍ تَحْتَ سَرِیرِی فَلَمَّا مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَتَشَاغَلْنَا بِمَوْتِهِ دَخَلَ دَاجِنٌ فَأَکَلَهَا..عایشه می گوید: آیه سنگسار و آیه شیردادن به بزرگسال زیر تخت من بود ولی زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وفات یافت و ما مشغول شدیم ، بزی آمد و آن را خورد!! سنن ابن ماجه ج6ص72

 

و قرآن را یک بز تحریف کرد و در پاورقی میگه اسناده حسن و سند روایت را قابل اطمینان معرفی میکند.

______________________________________________________________

جناب آلوسی، متوفای1270، صاحب کتاب روح المعانی، از مفسران بنام أهل سنت صراحت دارد و می گوید:والروایات فی هذا الباب، أکثر من أن تحصی.روایات ما در کتب أهل سنت در باب تحریف قرآن، قابل شمارش نیست.

 

روح المعانی، ج1، ص24

______________________________________________________________

صحیح مسلم از عایشه نقل میکند که:قالت کان فی ما أنزل من القرآن عشر رضعات معلومات یحرمن ثم نسخن بخمس معلومات فتوفی رسول الله (صلی الله علیه و سلم) و هن فیما یقرأ من القرآن.چنین آیه ای در قرآن داشتیم که اگر یک فرزندی ده مرتبه شیر از یک خانمی بمکد و بخورد، این باعث محرمیت می شود؛ بعد این آیه نسخ شد و آیه دیگری آمد که اگر پنج بار یک طفل نوزاد، از هر خانمی شیر بخورد، این طفل، فرزند رضاعی او می شود؛ و روزی که رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) از دنیا رفت، این آیه را مردم قرائت می کردند و در قرآن بود.

صحیح مسلم،ج4،ص167، ح3487، کتاب الرضاع، ‌باب تحریم بخمس رضعات جالب این است که ما نه عشر رضعات معلومات در قرآن داریم و نه خمس رضعات!!

______________________________________________________________

جناب حذیفه میگوید:عمربن الخطاب به من گفت:سوره احزاب که در قرآن است چند آیه دارد؟ گفتم 72 یا 73 آیه دارد؛ جناب عمر گفت که سوره احزاب در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اندازه سوره بقره آیه داشت.!!

کم تعدون سورة الأحزاب؟ قلت ثنتین أو ثلاثا و سبعین، قال إن کانت لتقارب سورة البقرة.

درالمنثور، ج5، ص180

______________________________________________________________

ابو موسی اشعری که از بزرگان اهل سنت هست و به او هم افتخار می کنند، در صحیح مسلم می گوید:اصلا دو سوره تمام و کمال از قرآن حذف شده!!و إنا کنا نقرأ سورة، کنا نشبهها فی الطول و الشدة ببراءة؛ فأنسیتها غیر أنی قد حفظت منها لو کان لإبن آدم وادیان من مال لایبتغی وادیا ثالثا و لا یملأ جوف إبن آدم إلا التراب؛ و کنا نقرأ سورة نشبهها بإحدی المسبحات؛ فأنسیتها غیر أنی حفظت منا یا أیها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون فتکتب شهادة فی أعناقکم فتسألون عنها یوم القیامة.
یک سوره ای بود که ما تشبیه می کردیم آن را از نظر طول و شدت، به سوره برائت و آن را فراموش کردیم؛ غیر از اینکه فقط یک آیه اش را حفظم و آن هم این است که اگر فرزند آدم دو دره بزرگ مال داشته باشد، دنبال یک دره دیگری هم می رود و پر نمی کند شکم فرزند آدم را غیر از خاک؛ یک سوره دیگری هم حذف شده است که ما آن را تشبیه می کردیم به مسبحات، و فقط یک آیه از آن را حفظم و آن این است که ای کسانی که ایمان اورده اید، چرا چیزی را می گوئید که انجام نمی دهید خودتان و ... .

 

صحيح مسلم،ج3، ص100، ح2466، کتاب الزکاة، ‌باب لو أن لإبن آدم وادیین

______________________________________________________________

عبدالوهاب شعرانی متوفای 973، ایشان در کتاب الکبریت الأحمر در حاشیه الیواقیت و الجواهر آمده می گوید:و لولا ما یسبق للقلوب الضعیفة و وضع الحکمة فی غیر أهلها، لبینت جمیع ما سقط من مصحف عثمان.اگر واقعا من احساس می کردم برخی از قلب های ضعیف مسلمان ها لغزش پیدا نمی کند و اینها در عقیده شان متزلزل نمی شوند، بیان می کردم آن آیاتی را که از مصحف عثمان ساقط شده.

 

الکبریت الأحمر، ص143

______________________________________________________________

سیوطی از قول عمر می گوید: عن عمر بن لخطاب، قالََََ: القرآن ألف ألف و سبع و عشرون حرف.قرآنی که بر رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) نازل شد، یک میلیون و 27 هزار حرف داشته است.

 

 الإتقان السیوطی، ج1، ص121 - مجمع الزوائد الهیثمی، ج7، ص163 - الدرالمنثور، ج6، ص422 - المعجم الأوسط للطبرانی، ج 6 ،‌ ص361 - الجامع الصغیر للسیوطی، ج2، ص 264 یعنی به عقیده ایشان دو سوم قرآن حذف شده.

______________________________________________________________

در قرن حاضر فردی به نام محمد الخطیب از علمای دانشگاه الأزهر مصر، کتابی نوشت به نام الفرقان فی تحریف القرآن ، در زمانی که آقای شلتوت، مفتی أعظم مصر زنده بود، مانع از چاپ این کتاب شد، ولی بعد از او این کتاب چاپ شد.

 

آیا اینها برای اثبات اینکه خود اهل سنت و عمر قرآن را تحرف کردند کافی نیست؟

اهل سنت چرا اینقدر تهمت های ناروا به شیعیان نسبت میدهید؟



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دلیل دفن خلفای اهل سنت در کنار پیامبر چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم 

آیا دلیل دفن خلفای اهل سنت در کنار پیامبر چیست؟

آیا خداوند چون آنان را لایق میدانست اجازه دفنشان در کنار پیامبر را داده؟

آیا افراد صالحی بودند و از بهترین اصحاب؟

 

لطفا به آیه مبارکه زیر توجه فرمایید.

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا (احزاب/۵۳)
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، به خانه‌هاى پيامبر داخل مشويد مگر شما را به خوردن طعامى فراخوانند، بى‌آنكه منتظر بنشينيد تا طعام حاضر شود. اگر شما را فراخواندند داخل شويد و چون طعام خورديد پراكنده گرديد. نه آنكه براى سرگرمى سخن آغاز كنيد. هر آينه اين كارها پيامبر را آزار مى‌دهد و او از شما شرم مى‌دارد. ولى خدا از گفتن حق شرم نمى‌دارد. و اگر از زنان پيامبر چيزى خواستيد، از پشت پرده بخواهيد. اين كار، هم براى دلهاى شما و هم براى دلهاى آنها پاك دارنده‌تر است. شما را نرسد كه پيامبر خدا را بيازاريد، و نه آنكه زنهايش را بعد از وى هرگز به زنى گيريد. اين كارها در نزد خدا گناهى بزرگ است.

 

طبق آیه مبارکه بالا ورود بدون اجازه به خانه پیامبر منع شده حال چگونه خلفا در آنجا دفن شده اند؟

 

بعد از اینکه پیامبر فوت نمودند خانه ایشان به همسرانشان رسید. 

پیامبر ۹ همسر داشتند که عایشه(دختر ابوبکر) و حفصه(دختر عمر) هم جزء آنان بودند.

 

از خانه پیامبر به هرکدام از زنانشان فقط چندوجب رسید.

و آنان بعد از مرگ پدرانشان آنان را آوردند و در کنار پیامبر دفن کردند.

خوب ما گفتیم که سهم هرکدام از همسران پیامبر چند وجب بوده و هرقبر هم دو متر زمین را میگیرد.(این در حالی است که هیچ منبعی قید نکرده که از مابقی همسران پیامبر برای اینکار اجازه گرفته شده).

 

حال سوال اینجاست که آیا مکان خلفا غصبی است یا نه؟

خوب چون از مابقی همسران اجازه گرفته نشده و برای دفن خلفا سهم آنان را غصب کردند مکان دفن خلفا هم غصبی است و شرعا باید از آنجا خارج شوند. 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

شهادت حضرت محسن(ع) در کتب اهل سنت

✨بسم الله الرحمن الرحیم‌✨

 

یکى ازشبهاتى که مطرح مى شود این است که جریاناتى چون احراق درب خانه حضرت فاطمه (علیها السلام)وشهادت حضرت محسن (علیه السلام) درجریان هجوم به خانه و... همه از کارهاى زشت وناپسندى است که آنرا فقط شیعه نقل کرده وفاقد اعتبار است .حال ما در این فصل قسمتى از عبارتهاوروایتهایى که علماى اهل سنت از قرن سوم هجرى تا کنون در کتابهاى خود نوشته اند را خواهیم آورد که تصریحاًوتأویلاً اشاره به وقایع مذکور دارد.وشما پس از مطالعه دقیق آن قضاوت کنید که آیا این مسائل ورویدادهاى مهم تاریخ اسلام را فقط شیعه نقل کرده است یا خیر؟! قسمت اول هجوم به خانه وحى و آتش زدن درب اگر چه روایات پیرامون این موضوع در کتب اهل سنت بسیار زیاد است، ولى ما در اینجا فقط به ذکر پاره اى از آنها اکتفا مى کنیم، وتحقیق و مطالعه بیشتر را به خوانندگان عزیز واگذار مى نمائیم . 1 ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در کتاب خود به نام«المصِّنف» جلد هفتم صفحه 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) چنین مى نویسد: «عمر بسوى خانه فاطمه روانه شد، وگفت: اى دختر پیامبر بخداقسم هیچکس نزد ما، دوست داشتنى تر از پدرت نیست وبعد از پدرت هیچکس نزدما،دوست داشتنى تر از تو نیست، ولکن بخدا قسم! این محبت مانع از آن نمى شود که این افرادى را که نزد خود جمع کرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها بسوزانند.» 2 ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در کتاب خود بنام «الامامة والسیاسة» جلد اول صفحه 12 چاپ مصر چنین مى گوید: «پس ابوبکر،عمر را به دنبال آنها که در خانه على جمع شده بودند فرستاد پس آنها از خارج شدن از خانه خوددارى نمودند در این هنگام عمر دستور داد که: هیزم حاضر کنید و خطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست !باید خارج شوید والّا خانه را با اهلش به آتش مى کشم . شخصى به عمر گفت :آیا مى دانى که فاطمه دراین خانه است؟! عمر گفت :اگر چه فاطمه در خانه باشد!» لازم به ذکر است که بعضى از علماى اهل تسنّن مؤلف کتاب «الامامة و السیاسة» را شخصى غیر از ابن قتیبه مى دانند ومى گویند براى یکى از علماى هم عصر ابن قتیبه است، پس ما در جواب آنها مى گوئیم محمد فرید وجدى در«دایرة المعارف اسلامى» جلد سوم، صفحه 750، چنین مى گوید: «کتاب « الامامة و السیاسة»ابن قتیبه یکى از قدیمى ترین ومطمئن ترین کتاب هادر مسائل خلافت اسلامى مى باشد.» 3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در کتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر جلد اوّل صفحه 586، تحت عنوان «امرالسقیفه» در حدیث شماره 1184 چنین مى نویسد: «ابابکر براى بیعت گرفتن از على، به دنبال وى فرستاد، پس على بیعت نکرد. در این هنگام عمر با شعله اى آتش روانه خانه على شد، فاطمه در پشت درب با او مواجه شده و گفت: اى پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام مى بینم؟! عمر گفت: آرى! اینکار من از دین پدر تو محکم تر است.» 4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در کتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوک» جلد دوم صفحه 443 چاپ بیروت چنین مى گوید: «زمانى که «طلحه» و «زبیر» و عده اى از مهاجرین در خانه على (علیه السلام) جمع شده بودند عمر بن الخطاب به آنجا آمد و گفت: به خدا قسم! براى بیعت خارج شوید و الاّ خانه را بر شما مى سوزانم». 5- مسعودى (متوفى 346 ه.ق) در کتاب خود به نام «اثبات الوصیه» صفحه 142 تحت عنوان «حکایة السّقیفه» مى گوید: «... پس امیرالمؤمنین با عده اى از پیروان و شیعیانش در منزلش دست به مبارزه (منفى) زدند چون پیامبر به وى چنین دستورى داده بود در این هنگام عده اى به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش کشیدند و او را به زور از خانه خارج کردند، آنها سیّده زنان (فاطمه(علیها السلام)) را در پشت درب فشار سختى دادند به حدى که محسن را سقط کرد». 6- ابن عبدربّه (متوفى 328 ه.ق) در کتاب خود به نام «عقد الفرید» جلد سوم صفحه 64، چاپ مصر چنین مى نویسد. «ابوبکر به عمر دستور داد: «اگر از خارج شدن از خانه خود دارى کردند با آنها به جنگ بپرداز» پس عمر با شعله اى از آتش روانه خانه فاطمه شد تا آنجا را به آتش بکشد در این هنگام عمر با فاطمه (علیها السلام) برخورد کرده فاطمه به وى گفت: اى پسر خطاب! آیا براى آتش کشیدن خانه ما آمدى؟! عمر گفت: آرى! مگر آنکه با ابوبکر بیعت کنید چنانچه امت چنین کردند...». 7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در کتاب معروف خود «الملل و النّحل» در جلد اول صفحه 57 چاپ بیروت چنین مى گوید: «از جمله عقاید نظام آن بود که مى گفت: عمر به خانه فاطمه(علیها السلام) حمله ور شده و فریاد مى زد: خانه را با اهلش به آتش بکشید در حالى که کسى در خانه نبود مگر على و فاطمه و حسن و حسین». بعضى ها براى ردّ مطلب ابراهیم بن سیّار بن هانى معروف به نظام او را رئیس فرقه نظامیه خوانده اند و بعضى ها او را از صوفیه قلمداد کرده اند در این مورد هم با استفاده از کتب رجال اهل تسنّن مذهب او را مشخص مى کنیم. خطیب بغدادى در جلد 6 صفحه 96 از «تاریخ بغداد» چنین مى گوید: «ابراهیم بن سیار أبو اسحاق النظام یکى از بزرگان اهل نظر و کلام بود و بر مذهب معتزلى واو در این مورد کتابهایى دارد». ابن حجر عسقلانى در «لسان المیزان» جلد 1 صفحه 96 مى نویسد: «ابراهیم بن سیار من رؤوس المعتزله و کان شاعراً بلیغاً و له کتب کثیرة فى الاعتذال». ابن حزم در«طوق الحمامة» صحفه 127 چنین مى گوید: «ابراهیم بن سیّار النظام رأس اهل الاعتذال مع علوّ طبقته فى الکلام و تمَکّنه فى العلم و تکلّمه فى المعرفة». 8 ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه. ق) در«شرح نهج البلاغه» جلد دوم صفحه 56(چاپ بیروت) از قول جوهرى([1]) چنین مى نویسد: «... عمر به طرف آنها حرکت کرده و به آنها گفت: قسم به آن کس که جانم در دست اوست یا اینکه براى بیعت کردن از خانه خارج شوید یا آنکه خانه را بر شما به آتش مى کشیم». و همچنین در همان صفحه از قول ابوبکر جوهرى مى نویسد: «... در این هنگام عمر جهت آتش زدن خانه بر ایشان حمله ور شد که زبیر با شمشیر از خانه به طرف عمر خارج شد». و همچنین در جلد دوم صفحه 57 از «شرح نهج البلاغه» مى نویسد: «ابوبکر گفت: اى عمر، و اى خالد بن ولید: برخیزید و به مکان آنها رفته و آن دو را به نزد من بیاورید». پس آن دو به طرف خانه على روانه شدند، عمر داخل خانه شد و خالد بن ولید در آستانه درب خانه ایستاد». لازم به ذکر است که بعضاً در سنى بودن ابن ابى الحدید شبهه کرده اند، پس در جواب مى گوئیم «ذهبى» در کتاب «سیرة أعلام النبلاء» جلد 23 صفحه 274 مى نویسد: «ابن ابى الحدید از کبار فضلاء و ارباب کلام و نظم و نثر و بلاغت بود و به درستى که او معتزلى بود». 9- اسماعیل عمادالدین (متوفى 732 ه.ق) در کتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر» چاپ مصر جلد اول صفحه 156 چنین مى نویسد: «... سپس ابوبکر به عمر بن خطاب دستور داد تا على (علیه السلام) و کسانى که با او بودند را از خانه فاطمه (علیها السلام) خارج سازد. ابوبکر به عمر دستور داد که اگر از بیرون آمدن از خانه خود دارى کردند با آنها جنگ کن!» در این هنگام عمر با قطعه اى آتش به سوى خانه فاطمه(علیها السلام) روانه شد تا آنجا را به آتش بکشاند، پس فاطمه (علیها السلام) گفت: کجا اى پسر خطاب؟! آیا آمده اى خانه ما را به آتش بکشى؟ عمر گفت: آرى! مگر آنکه داخل شوید (در بیعت ابوبکر) همانطور که امت داخل شدند. 10- عمر رضا کحاله . از علماى معاصر اهل سنت است که در کتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بیروت در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه وآله) با ذکر سند چنین مى نویسد. «... عمر روانه منزل فاطمه(علیها السلام) شده و فریاد کشید (و آنان را به خارج از خانه جهت بیعت فرا خواند) آنان از بیرون آمدن از خانه ممانعت ورزیدند، در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج شوید و یا آن که خانه را بر اهلش به آتش مى کشم! شخصى به عمر گفت: اى ابا حفض! در این خانه فاطمه(علیها السلام) است! عمر گفت: اگر چه فاطمه (در این خانه) باشد.» 11- عبدالفتاح عبد المقصود از علماى معاصر اهل سنت در کتاب خود به نام «الامام على بن ابى طالب (علیه السلام)» چاپ بیروت جلد اول صفحه 190 مى گوید: «... آرى چنین گفته شده که عمر بن الخطاب در این روز در حالى که در میان اصحاب و معاونینش به طرف خانه فاطمه(علیها السلام)حرکت مى کرد به این نتیجه رسید که: آتش بهترین وسیله براى حفظ وحدت و آرامش میان مسلمانان است!!» 12- محمد حافظ ابراهیم از شعراى معاصر و مهم اهل سنت است ( متوفى 1351ه.ق) در دیوان خود چاپ بیروت جلد اول صفحه 82 در قصیده عمریه مى گوید: وَ قَوْلَة لِعَلىًّ قالَها عُمَرُ اَکْرِمْ بِسامِعِها اَعْظَمْ بِمُلقِیها حَرَّقْتُ دارَکَ لا أَبْقى عَلَیْکَ بِها اِنْ لَمْ تُبایِعْ وَ بنْتُ المُصطَفى فیها «چه نیکو سخنى عمر به على (علیه السلام) گفت: شنونده این کلام را گرامى بدار و گوینده اش را بزرگ بدار، به آتش مى کشم خانه ات را و نمى گذارم در آن بمانى، در صورتى که بیعت نکنى اگر چه دختر محمد (صلى الله علیه وآله)در آن خانه باشد». همان گونه که در ابتداء این قسمت اشاره شد روایات و سخنان علماى اهل سنت پیرامون این موضوع بسیار است که آوردن همه آنها در این چند صفحه ممکن نیست و در این جا به چند تن از علماى بزرگ دیگر آنها اشاره مى کنیم و از آوردن عبارتهاى آنها که غالباً مشابه عبارتهاى گذشته است صرفنظر شد. متقى هندى (کنزالعمال جلد 5 صفحه 651). نویرى (نهایة الارب فى فنون الادب جلد 19، صفحه 40) . صفدى (الوافى بالوافیات جلد 17 صفحه 311). ابن عبدالبر (الاستیعاب جلد 3 صفحه 975). یعقوبى (تاریخ یعقوبى جلد 2 صفحه 123) و... . پس روى هم رفته نتیجه مى گیریم که این وقایع مهم که به صورت تصریح وگاه به صورت تأویل در کتب اهل سنت اشاره به آن شده است جز حقیقت و واقعیت مسلم چیز دیگرى نیست اگرچه برخى جاهلان ومتعصبان دربرابر آن اظهار سکوت یا انکارمى کنند و البته سخن پیرامون این ماجرا وتحلیل آن بسیار زیاد است انشاءاللّه درفصل سوم مقاله به بررسى بیشتر آن خواهیم پرداخت . قسمت دوم شهادت حضرت محسن بن على(علیه السلام) 1 ابن شهر آشوب سروى در کتاب «المناقب» خود جلد سوم صفحه 132 از کتاب «المعارف» ابن قتیبه دینورى نقل مى کند : «فرزندان فاطمه(علیها السلام) عبارتنداز :حسن ،حسین،زینب وأم کلثوم (علیهم السلام) و همانا «محسن» از ضربه «قنفذ عدوى» کشته شد. 2 مسعودى در«اثبات الوصیه» صفحه 142 مى نویسد: «... آنان در هجوم به خانه، فاطمه(علیها السلام) سیده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند که محسن را سقط کرد!» 3 شهرستانى در کتاب «الملل والنحل» چاپ بیروت جلد اول صفحه 57 مى گوید:نظام گفته است : «همانا عمر چنان ضربه اى به شکم فاطمه(علیها السلام) در روز بیعت زد که فاطمه(علیها السلام)جنین خود را از شکم انداخت.» 4 ذهبى در کتاب «المیزان الا عتدال» جلد اول صفحه 139 رقم 552 مى نویسد: «اِنَّ عمر رَفَسَ فاطمه حتّى اُسقطتْ بمحسن » «بدون شک عمر چنان لگدى به فاطمه (علیها السلام) زد که «محسن» از او سقط شد.» 5 صفدى در کتاب خود به نام «الوافى بالوفیات» جلد ششم صفحه 17 مى گوید: «نظام معتزلى معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که «محسن »رااز شکم انداخت.» 6 الاسفرائینى التمیمى درکتاب«الفرق بین الفرق» صفحه 107 مشابه عبارت فوق را مى آورد. 7 الحموئى الجوینى الشافعى در کتاب«الفرائد السمطین» جلد دوم صفحه 35 با اسناد خود از ابن عباس روایت مى کند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:«... بدرستیکه مى بینم بعد از من غم و غصه در خانه دخترم فاطمه(علیها السلام)وارد مى شود وهتک حرمت مى شود وحقّش غصب مى شود واز ارثش منع مى شود و پهلویش شکسته مى شود و او ندا مى دهد یا محمداه!پس جواب داده نمى شود!» 8 ابن ابى الحدید معتزلى در «شرح نهج البلا غه» چاپ بیروت جلد چهاردهم صفحه 192 مى گوید: « عده اى از مشرکین از جمله «هباربن أسود» به قصد اذیت کردن زینب دختر حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)(که از مکه به سمت مدینه حرکت کرده بود) ناقه او را تعقیب کردند. اول کسى که از مشرکین به ناقه زینب رسید هبّاربن أسود بودکه به محض رسیدن نیزه اى بطرف هودج زینب رها کرد. زینب که حا مله بود از این حمله ترسیدو چون که به مدینه رسید بچه اش را سقط کرده بود . بهمین خاطر پیامبر(صلى الله علیه وآله)دستور داد که هر کجا هبّار بن أسود را دیدند آن را به قتل برسانند.» ابن ابى الحدید بعد از نقل این خبر مى گوید: این خبر را براى «نقیب أبى جعفر» که خدایش رحمت کند خواندم. نقیب گفت:«وقتى رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بخاطر ترساندن زینب و سقط شدن فرزند او ، خون «هبّار بن أسود» را مباح کرد، روشن است که اگر در زمان فاطمه (علیها السلام) زنده بود بدون شک خون کسانى که فاطمه (علیها السلام) را ترسانده تا بچه اش را سقط کرد، مباح مى کرد.» ابن ابى الحدید مى گوید به نقیب گفتم: آیا مى توانم این خبر را که «عده اى فاطمه (علیها السلام) را ترساندند تا این که فرزندش محسن را سقط کرد.» از شما نقل کنم، نقیب گفت:«نه! از من نقل نکن و لکن بطلان این خبر را نیز از من نقل نکن چرا که من در مورد این خبر نظر و عقیده اى نمى دهم!!» در تحلیل سخن نقیب باید گفت که این سخن نقیب نشان مى دهد که وقوع ماجراى (اسقاط جنین) براى او به اثبات رسیده است چرا که اگر چنین نبود با توجه به عقیده مذهبى او ماجرا را به طور کامل نفى مى کرد و مى گفت: بطلان این خبر را از من نقل کن ولى از آنجا که براى او اثبات شده ولى تعصب مذهبى او اجازه نمى دهد که به طور قطعى ماجرا را تصدیق کند پس آن را در بوته شک و ابهام مى گذارد و مى گوید من در این مورد شک دارم!!!

منبع: www.bydari313shia.blogfa.com

 

به قلم: ✨انا رافضی و افخر✨



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است